تبليغاتX
شکستنی
به سراغ من اگر می آئید نرم و آهسته بیایید مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من


شکستنی








دیروز سالگرد فراقی جانگداز و تلخ بود

سالگرد پروازی نابهنگام و کوچی تلخ

چگونه باور کنم یک سال از سفر بی بازگشت او گذشته

چگونه باور کنم که دیگر نیست تا دستان پرمهرش را لمس کنم

چگونه باور کنم که این سفر پایان ندارد

و هیچ گاه دستان گرمش را لمس نخواهم کرد

چگونه باور کنم خدای مهربانم ؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه؟؟؟؟؟؟؟؟

یک سال گذشت و این ناباوری در این روز در من به اوج خود رسید

چگونه بنشینم و به یادش بسوزم؟

خدایا!!!!

ای خدای مهربانم رضا را به تو می سپارم

مواظبش باش

عجب هوایی بود عجب روزی بود

دلم به یاد او و قصه تلخ زندگانیش پاره پاره شد

عزیزم رضای مهربانم

خدای من روح رضای مرا سرشار از عشق و آرامش الهی خود بگردان

و او را در سایه الطاف خویش حفظ بدار

رضای مرا تنها مگذار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 22:30  توسط كسيكه براي همه خوشبختي آرزو ميكنه  | 


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 4:18  توسط كسيكه براي همه خوشبختي آرزو ميكنه  | 


مراقب افکارت باش ،    آنها  به گفتــــــــار تبدیل می شوند.

مراقب گفتارت باش ،     آنها  به کــــــــردار تبدیل می شوند.

مراقب کردارت باش ،    آنها  به عــــــــادت تبدیل می شوند.

مراقب عادتهایت باش،  آنها به شخصیت تبدیل می شوند.

مراقب شخصیتت باش ،  که ســــــــرنوشت تـــــو است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 22:15  توسط كسيكه براي همه خوشبختي آرزو ميكنه  | 


بسم الله الرحمن الرحیم

و این آغاز انسان بود...

از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و  از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 22:14  توسط كسيكه براي همه خوشبختي آرزو ميكنه  | 



.........................................